یک عصرزیبای بهاری ...26-02-1393
جمعه عصر وقتی از خواب بیدار شدید حسابی بهونه میگرفتید و دلتون دَدَ میخواست من وبابا هم تصمیم گرفتیم ببریمتون پارک ...
بچه های خوبی بودید فقط زیادی شیطنت کردید 
حتی یک لحظه هم نشد که بشینیم
ولی به هر حال خوش گذشت ...
وقتی شادی و خنده های شما رو میبینیم 
وقتی بازی کردن و جنب و جوش شما رو میبینیم
وقتی قدم زدن شما رو میبینیم
وقتی بزرگ شدن و قد کشیدن شما رو میبینیم
وقتی سلامتی و شادابی شما فرشته ها رو میبینیم 
یعنی.... خوشبختی رو میبینیم ....
با دیدن این ها فقط میشه گفت
خدایا متشکرم 
اینم چند تا عکس از یک عصر زیبای بهاری ...





ارغوان جونم فقط رو زمین دنبال آشغال میگشت تا جمع کنه 
دخترم حامی محیط زیست هست 
آخه مردم چرا رو زمین آشغال میریزید؟؟؟؟!!!! 




آخیش تمیز شد خسته شدم ...
یه کم بشینم پیش گلها

اینم از بازی کردنتون رو چمن ها ...




چیزی که برای امیر عباس خیلی جذاب بود نیمکتهای پارک بود
حالا چرا ...



موقع برگشتن هم فکر میکنم ارغوان خیلی خسته تر شده بود چون فقط تو کالسکه بود





یک عصرزیبای بهاری ...26-02-1393 






























